|
|
تقدیم به یه موش کوچولو که داره توی دوستیه منو عشقم سرک میکشه
کاش می شد کاش می شد گل چشمان تو را می چیدم و می آویختمش بر دیوار در اتاقم که پر از سایه ی توست آن زمان عطر نگاهت همه زندانی خود می دیدم و به خود می گفتم تو نوازشگر احساس غم آلوده من می مانی ولی افسوس تو آن نیستی آن کوچک پاک که من از پاکی اندیشه خود پروردم و بزرگش کردم من نمی دانستم که تو با زجه هررهگذری می خوانی هیچ دل بر تو نمی باید بست مهربان با دل سنگ تو نمی باید بود سنگدل نیستم اما.... دل من می خواهد که تو را باز با خشم به خاک اندازد قلب گلگون تورا خسته و پرپر سازد کاش می شد گل چشمان تورا می چیدم و می آویختمش بر دیوار تا دو چشم تو در این ظلمت تنهایی شاهد پاکی و آشفتگی من باشد کاش می شد.... 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 9:43
نمیدونم چرا اما دلم خیلی گرفته
تولده عشقمه
فرشته کوچولوم داره متولد میشه.داره شکوفا میشه.داره میپیچه توی میدون جوونی.وای خدایا این همون فرشته کوجولوی من بود که یه روزی این وبلاگ رو واسش مینوشتم.خدایا باورم نمیشه.نفلد بیست و یک سالگیشه.خدا جونم.چقدر زود میگذره.دوسال پیش بودا منو فرشته کوچولوم تولد نوزده سالگیشو جشن گرفتیم.وای چه روزایی بود.روزایی که مطمئنم یک ثانیه اشم تکرار نمیشه.چقدر قشنگ بودن.بیخیال.فرشته ام بزرگ شده.خدایا مهدیه من،عسله الهام،همونی که الهام همش داره بهش فکر میکنه بیست و یک سالش شده.دلم میخواد یه جشن بزرگ میگرفتم تا همه بفهمن تولد عشقه منه.بفهمن مهدی عمره منه.بدون اون یعنی هیچ. مهدی جونم،عسلم تولد بیست و یک سالگیتو از ته دل داد میزنم میگم مبارک.امیدوارم سالای دیگه هم پیشت باشم.راستی کادو محفوظه ها!دوسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتت دارررررررررمممممممم 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 11:43
تبریک ورود!!!
بهونم واسه زندگی.ماهها تو رو تو چشمای غریبه مردم شهرجستجو کردم.ماهها دست هرکسی رو به امید اینکه گرمای دستای تو رو به خاطرم بیارن فشردم.ماهها ادای کسایی رو در آوردم که عاشقن.عاشق آدمایی که نفهمیدم از دنیاشون چی میخوان.نفهمیدم معنی عشق واسشون چیه.نفهمیدم اصلا چرا زندن.صبح به چه امید بلند میشن.شب به یاد کی میخوابن؟گلا رو واسه کی پر پر میکنن؟چیزایی از تنهاییام واست سوغاتی آوردم.یاد گرفتم تو تک تک لحظه هام من باشم و حضور تو.من باشم و عشق تو.من باشم و خاطره های تو.تو باشی و صورت پر لبخندت.تو باشی و چشمای پر عشقت. تو باشی و من و یه آغوش گرم واسه پناه آوردن بهش از هرچی تنهایی.واسه جدایی از این دنیای بی معنی.واسه تجلی قشنگی از عشق.واسه یاد گرفتن مجدد دوست داشتن و دوست داشته شدن.واسه فرار از لحظه هایی که تکرارشون بهم حس غریبی میده.اومدم پیشت که در کنار تو باشم.تنهاییمام مال تو باشه.وجودم به امید وجودت سرپا باشه.قلبم به امید دیدنت بزنه.و دلم فقط واسه تو تنگ بشه اومدم تا بگم دنیام بی تو معنی نداره.اومدم تا با تموم وجودم بغلت کنم.عشقم رو به دور از کلمات واست معنی کنم.اومدم که بگم مهدی دنیای منه.مهدی وجوده منه.مهدی تو تنهاییام کناره منه مهدی عشقه منه.مهدی تو قلبه منه. مهدی..............بی نهایت دوست دارم.ورود پر عشقت را به وبلاگم تبریک میگویم.عشقه من.. 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 10:36
تقدیم به تنها عشقم الهام دلم که خیلی دوستش دارم..امید وارم به عشقم ایمان بیاره
غزل بانوی شعر من سرودم بهر چشمانت دوباره شعر نابی را... صدا کردم تو را دیشب شب از جام نگاه تو به مستی می رسید و من ولی بی بهره از جامت. سکوتی با تو در شب بود چه بی پاسخ ، من دل خسته را راندی میان گرگ و میش آسمان رفتی... کشیدم روی چشمانم نقابی را نبینم گرد آن راهی در آن گم شد نگار من... دلم را با خودت بردی و روز آمد... من بی دل سرابی گشته ام در جان. غزل بانو! درون قاب اندامم شبی دلگیر خوابیده... تورا هر لحظه می خوانم((غزل بانوی شعر من.)) 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 22:57
تقدیم به عزیزترین عشقم:مهدی تنهاbfeمن
دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم
2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 10:16
گل کوچولو
تو یکی از همین روزهای خدا یک غنچه ی سفید و پاک متولد شد.گلی که نمادعشق بود.نماد پاکی بود.گلی که تو دلش جز عشق چیزی نبود. چند قدمی اون یک گل افتاب گردون بود.که عین اون پاک بود.ثانیه ی اول گل ما عاشق شد.عاشق افتابگردون.روزها میگذشتند.هر روز که میگذشت آفتابگردان بیشتر پشتشو به گل میکرد.دل گل خون شده بود.آخه چرا عشقش بهش پشت کرده بود.یه روز که باغبون اومد تا گل قصه امون رو ببینه دید سرخ سرخ شده.عین یه کاسه خون.گل سفید ما هر روز پژمرده تر میشد.کم کم گلبرگاش داشتن پر پر میشدند .یه روز صبح که چشمش رو باز کرد دید آفتابگردان داره بهش لبخند میزنه.با نگاهش میگه دوسش داره.اما خیلی دیر بود.چون فقط یک گلبرگه دیگه داشت. پ.ن: بگذشتمو بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیک عقب سر نگران ما گذشتیمو گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمانو دگران،وای به حال دگران،وای به حال دگران 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 10:36
تولدم مبارك
ب-ه-ا-ر به معني تولد دوباره.تولد در بهار..... خيلي قشنگه بارون بهار.... امسال تولد 18سالگيمه.ددي ومامي دارن سورپرايزم ميكنن.. تولدم قراره تو يه باغ بزرگ برگزار شه....زير شكوفه هاي بهاري در كنارشميم ياسهاي سفيد..... چقدر روياييه....زير درخت آلبالو شمع جشن تولدت رو فوت كني. روياييه روز تولدت رو اولين كسي تبريك بگه كه ثانيه ثانيه هاي زندگيت حضور داشته باشه.... بابت همه چيز ممنون.... تولدم بياييد.... 2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:26
الهام مرد
الهام.اسمش واسم آشناست ولي خودش غريبه است.يه غريبه ي تمام.الهام.صبر كن.ميشناسمش.اما كدومشون؟ايني كه الان هست؟نه من نميشناسمش.الهام.الهام دختري شاداب بود.الهام با همه بود ولي مال كسي نبود.الهام به قول همه روحش لطيف بود.و....1001 الهام كه به دنبالش ميشه اونو توصيف كرد.الهام كي اين بلاهارو سر احساساتش آورده؟ چرا اينقدر عصبيه؟چرا از جنس مرد ميترسه؟يكي بگه خوب.چيه همه غمبرك زديد؟نكنه دلتون واسه الهام تنگه؟كودك درونش به يغما رفت چرا نميريد دنبال دزداش بگرديد؟چرا دست رو دست گذاشتيد؟خوب يه كاري بكنيد. بريد سر اون تپه نگاه كنيد.توي اون كلبه.بريد تو ميبينيتش.آخي.اين همون الهام كوچولوه ها.چقدر نازه.سفيد و تپل.چرا نميگيدواسه چي گريه ميكنه؟كسي ميدونه؟-نه.فقط خود الهام ميدونه.داره واسه كودك درونش زار ميزنه.دارن كودك درونش رو از صندوق زير تختش ذره ذره ميبرن. الهام لحظه به لحظه بزرگتر ميشه.نگاش كن نگرانه.بپرس چشه؟ من ميدونم.نگران از ثانيه هاييه كه عمرش بي هدف گذشتن.نگران از ثانيه هايي كه عشقش رو فنا كردن.چي بگم؟آرومش كن.نگاه كن.تولد 18 سالگيشه.همه هستن.بابا.مامان.خواهر جون دوستا.....غم تو نگاشه.ميدوني چرا؟عاشق نيست.الهام ديگه هيچي نيست.الهام.نگاه كن ساك سفر بسته.بپرس كجا؟داره از خونه ميره.ميره پيش مامان بزرگش زندگي كنه.بازم استرس لعنتي باهاشه. يه ثانيه بذار با خودم خلوت كنم.چقدر الهام شبيه منه.الهام خود منه.الهام همون الهاميه كه من ميشناسمش.صبر كن صداش كنم.الهام.الهام.الهام كجاست؟-با من بيا تا بگم.بيا تو كلبه نگاش كن.اين كودكيه الهامه.از بس گريه كرده خوابش برده.نگاش كن چقدر پاكه.چقدر معصومه.يه كاري كن. نذار اين الهام نابود شه.به دادش برس.به هرجا كه فكر ميكني كودك درونش اونجاست سر بزن.كمكش كن.الهام درونت رو كمك كن.كمكش كن. پ ن :سهيل ممنونم واسه پروسه اي كه روم انجام دادي.ممنونم كه كمكم كردي.اميدوارم با سهيلاعشقتون پايدار باشه.يك دنيا ممنون.
2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 13:15
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم دیگر تو هم بیگانه شوچون دیگران با سرگذشتم میخواهم عشقت در دل بمیرد میخواهم دیگر تا ابد یادت در سر پایان گیرد هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیرد باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد
2
نوشته شده توسط الهام و مهدی در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 9:16
|
|